نگاهی به خشونت علیه زنان
خشونت عليه زنان يك پديدهي جهاني ميباشد كه جاهليت كهن و استحمار جديد به او روا داشته و امروز هيچ كسي آن را انكار نكرده بلكه موجوديت آن را در سطح جهاني تأیيد مينمايد كه در طول تاريخ حيات جامعه بشري، بر زن جفا رفته و گاهي اين نيمهي پيكر جامعه زنده به گور شده و گاهي هم در پشت فرهنگهاي انحرافي و مبتذل شرق و غرب دست و پا زده و با او به عنوان ملعبهي جنسي رفتار صورت گرفته و وسيله ادفاع شهوت مردان بوده است.
و گاهي هم ديده شده كه از متن جامعه بشري مرداني بزرگي برخواسته ، بهشت را در زير پاي او نظاره كرده، او را رحمت خدا دانسته و چهرههاي درخشاني از اين جنس تربيت نموده كه از دامن او مرد به معراج رفته و فرياد انسان بودن او را طنين انداز هميشگي تاريخ نموده و علارغم موجوديت اين نگرشها با اوخشونت صورت گرفته و بر وجود او ستم روا داشته شده است.
قرنها زن مرده و افسرده در گورستانها، خرافه و فرهنگهاي مبتذل و منحط شرق و غرب دست و پا زده و در زير آسمان بلند و زمين سخت خون جگر خورده و چهره اشك آلود، بدن كبود، قلب مغموم و روان نا آرام او تصوير مستند از خشونتهاي متوالي و رفتارهاي خشن و غير انساني داشته است.
سه چهره از زن:
در جهان امروز ما سه چهرهي متفاوت از زن داريم كه هر كدام مجزا و مبرا از هماند و هر كدام نمايانگر نگرشها و جهتگيريهاي مختلف مكاتب، اديان، فلسفهها و فرهنگهاي بشري نسبت به زن است:
الف: چهره زن سنتي مقدسمآب: چهرهي است كه دست پرورده سنتهاي بومي، قبيلوي و ارتجاعي جامعهاند، باورهاي ذهنيشان را بیشتر از سنت گرفتهاند تا از مذهب، اينها حامل برقهها، مفتخر از خانه نشيني و در تضاد با نوآوريهاي اجتماعي و حافظ باورهاي كهنه و فرسوده جامعه نسبت به خودشان، قرار دارند. البته اينها اينگونه بار آورده شده و اين طرز ديد بالايشان تحميل گرديده و دست پرورده انسانهاي بومي، بيسواد و جهان ناديدهي جامعهاند كه با عقايد و افكار انحرافي و جاهلانه، زندگي بومي دارند.
ب: چهره دوم چهرهي زن مدرن و متجدد مآب. اين چهره قيودات سنت و مذهب هر دو را درهم شكسته و اولين ار مغان او آزادي جنسي بوده و همچون جنس بي ارزش و بي ماهيتي در بازارها عرضه ميشود، از وجودشان سوء استفادههاي جنسي صورت گرفته و فاحشهخانهها ساخته ميشود و همچون ابزار مدافع شهوت مردان در قبال پول در ميآيند. و يا هم شركتهای توليدكننده كالا به خاطر تبليغاتشان از اندام برهنه آنان براي جلب مشتريان و فروش كالا استفاده مينمايند.
ج: چهره سوم همان چهرهي زن واقعي. كه با اين دو چهره و سيماي ديگر فاصله زيادي داشته و چهره زن درخشان زن در تاريخ بشر است كه در تاريخ الگوها و نمونههاي فراوان، بخصوص در اسلام وجود داشته و چهرههاي چون خديجه، عايشه، فاطمه و زينب برجستهاند و او نه تحت تأثير سنتهاي بومي و سنتي و نه هم در حيطه زن مدرن و گرايشهاي پوچ و مبتذل مدرن مآبانهي عصر جديد است كه بنام آزادي زن برايش ساخته و تلقين ميگردد. زني كه داراي چهره انساني و ديني است از خشونتهاي كه بالاي زن مدرن و زن سنتي روا داشته ميشود نسبتا در امان بوده و چهره واقعي زن در جهان هست. نه پيرو سنتهاي جاهلانه و نه هم مانند زنان مدرن به ابتذال كشانيده ميشود، در اين جاست كه بستر مناسب براي اعمال خشونتها، همان چهرههاي اول و دوم زن در جهان بوده و چهرهي سوم "چندان ستم پذير" نبوده تا "تكهي آهن ستم"روي آن توسط "چكش ستمگر" كوبيده شود.
تعريف خشونت:
در تعريف خشونت گفتهاند "هرگونه رفتاري كه اثرات سوء و ناگوار جسمي و رواني بالاي انسان (زن) بجا بگذارد خشونت محسوب ميگردد "و يا به عبارت ديگر" هر نوع اعمال خشن بر عليه زن كه سبب آسيبهاي فزيكي و رواني در او شده و او را در رنج و عذاب گرفتار نمايند، خشونت ناميده ميشود".
از تعاريف فوق چنين برميآيد كه تمام اعمال و رفتارهاي غير انساني كه جسم زن را مصدوم، روح او را مجروح، انديشه او را مسموم، زندگي او را ناگوار و يا جسم و روح او را در رنج و تعب اندازد، خشونت گفته ميشود. آنچه مسلم است اين است كه خشونت عليه زنان در تمام ابعاد و طبقات اجتماعي وجود داشته و در هر نسلي و هر زماني و مكاني وقوع آن به صورتهاي متفاوت موجود است.
انواع خشونت:
خشونت عليه زنان اكثرا توسط مردان خشن و بيعاطفه اعمال ميگردد چنانچه تاريخ خود شاهد تبعيضهاي متعدد بوده و گاهي هم زن عامل خشونت بالای زن ديگر بوده است. باتوجه به نحوهي وقوع خشونت، ميتوان آن را به دستههاي ذيل تقسيم بندي نمود:
1 – خشونت جسمي:
متأسفانه خشونت جسمي يكي از شايعترين انواع خشونت است كه از طرق مختلف در زمانها و مكانهای متفاوت برعليه زنان اعمال ميگردد. و هر گونه رفتار خشن و بيرحمانهي كه اثرات سوء بالاي جسم زن داشته باشد خشونت جسمي محسوب ميگردد مانند لت و كوب كردن، سوزاندن، زدن با اجسام، كندن مو، گاز گرفتن، شكنجه، قتل، كسر استخوان و قطع يك عضو، زخمها، كبوديها، فشارهاي جسمي كه بعضا باعث سقط جنين ميگردد و غيره كه اثرات سوء بدني و جسمي مرگباري بر جا ميگذارند.
تجاوز جنسي نيز نوع خشونت جسمي بوده كه بد ترين اثرات سوء جسمي و رواني بالاي زن ميگذارد كه در طول حيات او قابل التيام و جبران نيست و در عين حال اكثريت خشونتهاي جسمي بنا به دلايل احتمال مجازانهاي شوهران و عدم اعتماد از دفاع قانوني پوشيده و پنهان مانده و اثرات شوم رواني نيز به دنبال دارد.
2 – خشونت رواني:
خشونت رواني و روحي عواقب خطرناكتري نسبت به خشونتهاي جسمي در پي داشته و معضلات لاينحل و جبران ناپذيري به بار ميآورد چنانچه انگيزه اكثريت خودكشيها، خودسوزيها و فرارهاي غيرمنتظره خشونتهاي رواني ميباشند.
علاوه بر اينكه تمام خشونتهاي جسمي با خشونتهاي روحي توأم است ميتوان توهينها، تحقيرها، تهديدها، رفتارها و گفتارهاي قهرآلود و انتقامجويانه، منع از حرف زدن، نظر دادن و سخن گفتن و دشنام دادنها را خشونت رواني محسوب كرد كه تأثيرات مرگبار و عواقب سياهي در پي دارند و اكثريت بيماران رواني قرباني خشونتهاي خانوادگي بوده و بيماريشان ريشه در آنهاها دارد.
خشونتهاي زباني كه در عين حال خشو نتهاي روانياند، اثرات شوم روي روح و روان زن بر جا گذاشته و شرافت، حيثيت، آبرو، عزت و مهمتر از همه اعتماد به نفس او را به باد ميدهد كه ديگر در طول حيات، آنها را كسب نميتواند، تا حدي كه زندگي براي او مفهوم نداشته و خود جان شيرينش را آتش ميزند.
خشونتهاي جسمي بعضا قابل رويت بوده و تحمل آنها نسبت به خشونتهاي رواني آسانتر ميباشد اما خشونتهاي روحي به چشم ديده نشده و درك آن براي ديگران ممكن نبوده و تحمل آنها براي فرد خشونت ديده و مورد تبعيض قرار گرفته نسبت به خشونتهاي جسمي به مراتب مشكلتر است.
3 – خشونت مالي:
نبود منبع درآمد و استقلال اقتصادي، رها كردن زن بدون سرپرست، عدم پرداخت نفقه (مايحتاج زندگي)، جيره خوار بودن زن، سوء استفادههاي مالي از وجود و توانائيهاي زن، نمونههاي خشونت مالي بوده كه زندگي زن را به جهنم سوزان تبديل نموده و او را به سوي فحشا و تن فروشي سوق ميدهد.
در حاليكه در شريعت اسلام مرد مكلف به پرداخت نفقه بوده و نيز براي زن حق داده شده كه سرمايه گذاري شخصي داشته باشد و همچنين مرد مكلف است كه مهريه زن (مهر مقدار مالی است که مرد به هنگام ازدواج با زن, به او میدهد و تعین مقدار آن با رضـــایت طرفین صـورت میگیرد) را پرداخت نموده و در عوض كار كه در خانه شوهر انجام ميدهد و شير او كه براي طفلش ميدهد، بها پرداخت نمايد ولي از اين نواحي بر زن خشونت روا داشته شده و حقوق مالياش پامال شده و به نسبت نداشتن استقلال اقتصادي تا آخر عمر زير فشارهاي سنگين مرد زندگي فلاكتباري را سپري مينمايد.
4 – خشونت در جنسيت:
تعصبهاي كه نسبت به دختران و زنان به نسبت زن بودنشان، روا داشته ميشود خشونت جنسيت است. چنانچه در اكثر جوامع و فاميلها، تعصب در تغذيه برجسته بوده و براي پسران غذاي بهتر نسبت به دختران و زنان داده ميشود در حاليكه هر دو جنس از نظر فزيولوژي نياز به غذاي مناسب دارند. و همچنين امتيازات تحصيل، تفريح، لباس، مشاركت در امور اجتماعي به پسران داده ميشود و در عين حال كارهاي سنگين و شاقهي خانه، به دوش زنان و دختران گذاشته شده كه به سنگيني آن كسي اعتراف ندارد.
5 – خشونت اجتماعي:
خشونتهاي اجتماعي عبارت از رفتارهاي خشن، غيرانساني، غير قانوني و ناپسند اجتماعي است كه نسبت به زن صورت گرفته و سبب فروپاشي شيرازهي زندگي او در طول حيات گرديده و روان او را جريحهدار و انديشه او را فلج ميكند. نمونههاي خشونت اجتماعي را ميتوان چنين بر شمرد:
1 – ازدواجهاي اجباري كه دختران در تعيین شريك زندگي آيندهشان حق و سهم نداشته و بدون نظر آنان والدين تصميم ميگيرند كه منجر به تنشهاي فاميلي در آينده ميشود.
2 – ازدواجهاي زود هنگام. دختران قبل از اينكه به سن قانوني و درك انتخاب همسر برسند، برداشتي و دركي از زندگي مشترك داشته باشند، به شوهر داده ميشوند كه ولادتهاي زودهنگام را در پي داشته كه اكثرا منجر به مرگ مادر و طفل ميگردد.
3 – قاچاق و فروش دختران .كه در دو مرحله صورت ميگيرد يكي اختطاف و فروش آنان و يكي هم فروش آنان به صورت ازدواج و اخذ گله يا شير بها توسط والدين.
4 – ازدواج در غياب. نيز در دو حالت انجام ميپذيرد يكي نامزاد شدن دختر در حاليكه طفل گهواره است و ديگري نامزاد شدن در حاليكه دختر شناختي از شريك زندگي خود نداشته و از موضوع در جريان قرار ندارد.
5 – بد دادن دختران، هرگاه در بين دو فاميل و يا دو قوم منازعه رخ دهد موسفيدان با دادن يك دختر توسط يكي از طرفين قضيه كه مجرم به نظر ميرسد به منازعه پايان ميدهند كه آن زن در طول حيات خويش رنج رواني كشيده و طعنه ميشنود و او ظرفي شده كه همان منازعه را در امتداد طول عمرش باخود حمل مينمايد.
6 – سر بدل دختران، كه اين خود يك رسم ناپسند بوده و همواره ديده شده كه در درون قضيهي سربدل زندگي چهار نفر دست خوش خشونتهاي فاميلي گرديده و تنشهاي اجتماعي را به بار آورده است.
7 – زنان و دختران كه در فعاليتهاي اجتماعي سهم گرفتهاند، طعنههاي زبان جامعه سنتي را به خود اختصاص دادهاند كه اين خشونت را جامعه با رسوم ناپسند خويش بر جنس زن روا داشته است.
8 – زنان در اكثريت جوامع بومي افغان زنداني بوده و حق بيرون رفتن از خانه برا يشان داده نميشود در حاليكه اسلام تنها اجازه شوهر را براي بيرون رفتن زن از خانه شرط ميداند كه احتمال خطر و به فساد كشانده شدن زن وجود داشته باشد نه در همه حالت كه متعصبين درك كردهاند.
9 – جلوگيري از رفتن دختران به مكتب، بخصوص دختران جوان و قرنطين شدن آنان در زاويههاي خانهها توسط سنتهاي بومي و قومي.
10 – نارضايتي از تولد دختر در فاميل. در جاهليت عرب هرگاه در فاميلي دختر متولد ميشد، چهرهي مرد سرخ گرديده و تنفر خود را نشان ميداد. جامعه ما نيز بعضا شباهتي به جاهليت عرب در اين مورد دارد.
اينها همه نمونههاي خشونتاند كه جامعه ما به صورتهاي گوناگون به زن روا داشته و نيمهي پيكر جامعه را فلج ساخته است. اُف بر تو اي جامعه ناآگاه و جاهل بشري كه پردههاي تعصب و جهل چشمانت را كور ساخته و از ديدن حقايق عاجز هستي، واي بر تو اي جامعه اسلامي دروغين و انسان خشن كه در پاي انديشههاي كثيف تو انسانيت قرباني شده است.
عوامل خشونت:
عوامل خشونت در جوامع مختلف بشري متفاوت بوده و ممكن است آنچه در جهان غرب عامل باشد در جوامع شرقي غير آن، اما با توجه به جوامع شرقي بخصوص كشور ما افغانستان عوامل خشونت عليه زن گزينههاي ذيل محسوب ميشود:
1 –تبعيض جنسي، موجوديت تفاوتهاي مرد و زن از لحاظ جنسي در زندگي. و به گفته يكي از دانشمندان "خشونت هم در تبعيض ريشه داشته و هم بدان دامن ميزند".
2 – عدم استقلال اقتصادي و وابستگي مالي و مادي زن به مرد.
3 – قرائتهاي منفي و نادرست از دين و برداشتهاي غلط از دساتير و فرامين آن نسبت به زن.
4 – موجوديت سنتهاي انحرافي، جاهلانه، غيرمنطقي، غير ديني، و بومي جامعه.
5 – موجوديت خشونتهاي فاميلي كه اطفال ذكور شاهد آن بوده و در بزرگي از پدرانشان تقليد نموده و نحوهي برخورد آنان را نسبت به زنان الگو ميگيرند.
6 – فقر و تنگدستي، چنانچه در فاميلهاي كه استعمال مواد مخدر بيكاري، فقر و تنش وجود دارد خشونت نيز گستر ده است.
7 – تأثيرات فرهنگ خشونت و رفتارهاي خشن كه جامعه ما در طول جنگهاي متوالي شاهد بوده و تجربه كرده است.
8 – بيسواد بودن زنان و عدم درك آنان از زندگي مشترك. اين موضوع در زمينهسازي عوامل خشونت مهم ميباشد ولي متأسفانه غالبا نويسندگان ما بدان اشاره نميكنند در حاليكه در بسياري از موارد جهالت و ناداني زن باعث وقوع خشونتهاي فاميلي گرديده و خودش با دست خود، خود را در باطلاق خشونت كشانيده است.
9 – نمايش فلمهاي خشن. كه در اين فلمها اكثرا رفتار خشن به زنان صورت گرفته و بيننده را وادار به رفتارهاي آنگونه و الگوبرداري ميكند.
10 – قدرت و سلطهجویي مرد. اكثرا مردان هراسي كه از بيراهه رفتن زن دارند، در عوض اينكه به رفتارهاي منطقي و عقلاني بپردازند به خشونت متوسل ميشوند و از جانب ديگر خود را فرد مقتدر در فاميل يابيده و زن را كاملا متيع و فرمانبردار ديده و دست به خشونت عليه او ميزنند.
اينها از عوامل خشونت در بسياري از جوامع ما بر شمرده شده و در شكلگيري و تداوم خشونت دخيلاند.